الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

459

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

براى تو روزه‌دار بودم به او مزّهء غارت مال ، و خوارى اسيرى را بچشان ، به خدا چند روزى نگذشت كه مالش را چپو كردند و هر چه داشت بردند و او را اسير كردند و هم اكنون مُرد ، خدايش نيامرزد و خدا عز و جل از او انتقام كشيد ، و هميشه خدا انتقام دوستانش را از دشمنانش مىكشد . ( 1 ) 10 - از ابو هاشم جعفرى كه گفت : من نماز مغرب را با امام جواد ( ع ) در مسجد مسيب خواندم ، براى ما در محل قبلهء مسجد نماز خواند بىانحراف از ديوار ( يا آنكه وارد محراب نشد و برابر ما ايستاد براى تنگى جا ، يا مقصود اين است كه در وسط صف ايستاد ) و گفت : درخت سدر خشكى در مسجد بود كه برگ نداشت و امام ( ع ) آب خواست و در زير آن درخت وضوء گرفت و آمادهء نماز شد و آن درخت زنده شد و برگ آورد ، و همان سال ميوه داد . ( 2 ) 11 - از مُطَرِّفِى كه گفت : امام رضا ( ع ) كه در گذشت ، چهار هزار درهم به من بدهكار بود و من با خود گفتم : مالم از ميان رفت ، و سپس امام جواد ( ع ) به من پيغام داد كه فردا نزد من بيا و با خود سنگ و ترازو هم بياور ، و من خدمت امام جواد ( ع ) رسيدم و آن حضرت به من فرمود : ابو الحسن ( ع ) در گذشت و 4 هزار درهم به تو بدهكار بود ؟ گفتم : آرى . جانمازى كه زير پايش بود بلند كرد ، و به ناگاه اشرفى بسيارى زير آن بود و آنها را به من داد . ( 3 ) 12 - از محمد بن سنان ، گويد : امام جواد بيست و پنج سال